تبليغاتX
خداحافظی
حسن ختام

 

همه اينو مي دونن
 كه بارون
همه چيز و كسمه
 آدمي و بختشه
حالا ديگه وقتشه
كه جوجه ها را بشمارم
 چي دارم چي ندارم
بقاله برادرم
مي رسونه به سرم
آخر پاييزه
 حسابا لبريزه
 يك و دو !‌ هوشم پريد
يه سياه و يه سفيد
جا جا جا
 شكر خدا
 شب و روزم بسمه ...

بسمه؟؟؟

بسمه!!!!

 

حسین پناهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 21:37  توسط جوجو  | 

نه نگاه سنگین اطرافیان

نه عصر دوشنبه های پر ازدحام

نه باران های وقت و بی وقت این فصل

نه بی خیالی های تو!!!

نه دیوار دلگیر این اتاق

نه عقربه های بی رحم این ساعت

اندیشه ی پرواز را از من نخواهد گرفت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 19:0  توسط جوجو  | 

سر و صدا كه زياد ميشه من داد مي زنم ...گريه مي كنم و تو...
خسته ...توي خيابوناي شلوغ با اون ماشين درب و داغون كه حتما فرمونش داره دستت رو مي سوزونه دنبال گرفتاريهايي...
و من مي چسبم به بخاري كه دستم يخ نكنه!
تو مي ري ومي ري و مي ري تــــــــــــــــــا مي رسي جلو خونه قبلي...
يه نگاه به ساختمون مي ندازي و شايدم نمي ندازي
اگه نگاه انداختي شايد دلت مي گيره شايدم نه
اگه دلت گرفت شايد به ما فكر مي كني شايدم نه
اگه فكر كردي حتما دلت واسمون تنگ ميشه
دلت كه تنگ شد حتما دوست داري پيشت باشيم و
 شايد دلت مي گيره شايدم نه...اگه دلت گرفت شايد فراموش مي كني شايدم نه!
اگه فراموش كردي شايد دوباره يادت مياد شايدم نه!
اگه دوباره يادت اومد شايد فراموش  می كني شايدم نه
اگه فراموش كردي شايد خوشحال ميشي شايدم نه
اگه خوشحال شدي مي پرسي چرا خوشحالم؟ و باز يادت مياد كه فراموش كردي و دلت مي گيره و دوباره فراموش مي كني و ....
 
موبايلت زنگ مي خوره... چشمت ميوفته به   no number    زود ماشين رو پارك مي كني تا با خيال راحت جواب بدي...و مثل هميشه با صداي گرمت مي گي: ســــــــــلام... 

 مي شنوي صداي گريون دخترت رو كه مي گه:
 
من مي خوام بر گردم بـــــــابــــــــا....:(

و تو دوباره يادت مياد فراموش كرده بودي دلت گرفته!!!

 

 

 


 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 19:45  توسط جوجو  |