نگاه کن که غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب مي شود
چگونه سايه سياه سرکشم
اسير دست آفتاب ميشود
نگاه کن
تمام هستيم خراب ميشود
شراره اي مرا به کام ميکشد
مرا به اوج مي برد
مرا به دام مي کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب مي شود
به راه پر ستاره مي کشاني ام
فراتر از ستاره مي نشاني ام
مرا دگر رها مکن
مرا از اين ستاره ها جدا مکن
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چين برکه هاي شب شدم
نگاه کن که من کجا رسيده ام
به کهکشان،به بيکران،به جاودان
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب مي شود
صراحي سياه ديدگان من
به لاي لاي گرم تو
لبالب از شراب خواب مي شود
به روي گاهواره هاي شعر من
نگاه کن
تو ميدمي و آفتاب مي شود
فروغ
کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری.
مائده های زمینی از
آندره نمی دونم چی چی